ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

وروجک کوهنورد

بازی(39)پیتزاپزون

یکم خمیر پیراشکی درست کرده بودم که ازحواس پرتی یادم میره باقی مونده اش رو بذارم تو فریزروتوهمون یخچال میمونه ومنم بعد دوسه روز چشم بهشون افتاد و قبل از اینکه بذارمشون دوذ به استفاده بهینه رسوندمشون یعنی دادم به دختریم تا باهاشون بازی کنه بعدم رفتم تو آشپزخونه مشغول پختم املت تا کارم تموم میشه ثمینو صدا میکنم میای سفره رو پهن کنی ؟میگی :کاردارم میگم چیکار؟میگی پیتزا درست میکنم   ...
4 دی 1393

بازی(37)شهردکمه ای

توخونه مامانی وقتی کلافه میشه واز مداداشو کتاباشو اسباب بازیاش خسته بشه دنبال جعبه دکمه میگرده ومیگه مامان جون:دمه ها(دکمه ها)رو میخوام...   اینجا بابایی رو صدا میکنه که بیا بامن دکمه بازی کن...... بابایی ام مشغول دیدن اخباره ومنو که با لپ تاپم سرگرمم رو صدا میکنه که بیا با بچه بازی کن... واینم ادامه ماجرا که من از این شهر شلوغ دکمه ای یکیشو انتخاب میکردم وگوشه سینی میذاشتم ازش...
4 دی 1393

بازی (38)آشنایی با ذره بیین

یه ذره بین داشتم مال قبل ترها بود وتازه تو خونه مامانی چشمم بهش افتاد واوردمش خونه واسه ثمین گفتم ممکنه تو فهموندن معنای بزرگنمایی به این دانشمند کوچک  مفید واقع بشه.... شب بود برگشتیم خونه ویه تیه نون کوچیک وشکر مورچه ها برای کشوندن این تیکه نون ،ثمینو صدا کردم بیاد این صحنه رو ببینه  بهش گفتم اینا همه با هم همکاری میکنن تا این دونه رئ به خونشون برسونن تو تا موقع نگاهشون کن من الان میام... رفتم تو اتاق واسش ذره بین اوردم اما ای داد بیداد... ...
4 دی 1393

بازی(36)کاردستی چراغ راهنمایی

یک ماهی از این موضوع میگذره ...   طبق برنامه هفتگی که شام میریم بیرون توی یک غذاخوری منتظر سفارشمون بودیم وثمین جونم مثل همیشه مارو به جواب دادن به سوالای بیدریغش وادار میکرد...یهو چشمش به برچسب دراین محل سیگار کشیدن ممنوع افتاد وپرسید مامان جون این چیه؟کی اینو کشیده ؟ منم در پاسخ:این علامت ممنوعه وقتی یه دایره قرمز دیدی که توش یه خط مورب کشیده بودن یعنی ممنوعه وای...
4 دی 1393